|
پایگاه مقاومت بسیج خواهران کوثر درکه |
دیروز وقتی شنیدم شخص بی اصل و نسب و تازه به دوران رسیده ای خواننده شده و به مقدسات ما توهین کرده خیلی ناراحت شدم...
دلم میخواست هر جور شده تو وبلاگم یه چیزی در همین مورد بنویسم که امروز به شعر زیبای علیرضا قزوه برخوردم که خیلی قشنگ و بجا شخصیت این فرد کثیف را توصیف کرد بود... لازم دیدم این شعر رو در وبلاگم منتشر کنم انشاءالله به سزای اعمالش برسه و قلب مسلمانان و شیعیان شاد بشه بسم رب النور [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:34 بعد از ظهر ] [ فطرس ملک ]
[ ]
نیمه شب تابوت را برداشتند
شعر از: محمد علی مجاهدی [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 8:58 قبل از ظهر ] [ فطرس ملک ]
[ ]
تنهايي عميقترين لحظات زندگي يک انسان است... خدايا اين خانه کوچک را بر من مبارک گردان ... در اين چند روز با خاک انس گرفتم... بوي خاک گرفته ام... رنگ خاک گرفته ام... حال ميفهمم که چرا پيامبر علي بن ابيطالب )ع( را ابوتراب ناميد... دست نوشته ای از شهید کربلای ایران سید حسین علم الهدی [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 12:47 بعد از ظهر ] [ فطرس ملک ]
[ ]
روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، فاطمه زهرا سلام الله عليها را ديدكه جامهاي خشن بر تن دارد و در آن حال با يک دست خود گندم را آسيا ميكند و دستاس ميگرداند؛ و با دست ديگر، كودك خود را در آغوش گرفته، شير ميدهد! اشك از چشمان رسول خدا صلي الله عليه و آله جاري گشت و فرمود: «دخترم! با (تحمّل) تلخي دنيا به سوي شيريني آخرت بشتاب». حضرت فاطمه سلام الله عليها عرض كرد: «يا رسول الله الحمدلله علي نعمائه و الشكر لله علي آلائه [1]؛ اي رسول خدا صلي الله عليه و آله؛ خدا را بر نعمتهايش ميستايم و بر دادههايش سپاس ميگويم».
فاطمه زهرا سلام الله عليها با اين پاسخ زيبا، درسهايي بزرگ و زندگي ساز به ما ميدهند، از جمله اينکه:
1. هميشه و در همه حال، تسليم اراده خدا باشيم و به آنچه او ميپسندد راضي بوده و يقين داشته باشيم كه او جز خير و خوبي و رستگاري براي ما نميخواهد. البته ممكن است امري به ظاهر خوشايند ما نباشد، ولي در واقع به صلاح و مصلحت ما باشد، چنانکه قرآن كريم ميفرمايد: (وَ عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ) [2]؛ و چه بسا از امري كراهت داشته باشيد و حال آنكه خير شما در آن است.
2. در هر حال چه در نعمت و چه در بلا، خداوند را شاكر باشيم، زيرا كه بلاي او هم بيحكمت نيست. يادمان باشد، هر رنج و محنتي که در راه خدا و براي خدا باشد، همراه با پاداشهاي فراوان الهي خواهد بود، بنابراين تلخي و سختي زودگذر را پذيرا باشيم، تا به شيريني و اجر پايدار و ماندگار الهي دست يابيم. با اين نگاه، نه تنها تحمل بلا و مصيبت بسيار آسانتر خواهد بود، بلكه بلا و سختي خود نعمت ديگري است كه بايد خدا را بر آن سپاس گفت.
3. حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در متن بلا و سختي، سخن از نعمتها و الطاف الهي ميگويد و زبان به شكر و سپاس خدا باز ميكند. من و شما نيز بايد با مروري بر نعمتهاي بيشمار الهي، شاكر الطاف کريمانه او باشيم، نه اينكه به كمبودها و ناداريها فكر كنيم كه نتيجه آن شكايت و ناسپاسي خواهد بود؛ به قول معروف سعي كنيم نيمه پر ليوان را ببينيم تا حس تشكر و قدرداني به خود بگيريم، نه نيمه خالي ليوان را كه زبان به گله و اعتراض باز كنيم.
همه اين درسها زماني در زندگي، عملي ميشود كه انسان از حالت طمع بيرون رود و به حالت بينيازي و غناي نفس برسد، تا بتواند به تقدير و تقسيم الهي قانع گردد، همان نعمت بزرگي كه در دوران ظهور نصيب مردم ميشود. چرا که پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «در آن روزگار خداوند غنا و بينيازي را در دلهاي مردم ميگذارد».
...........................................
[1]. بحارالانوار، ج43، 85.
[2]. بقره/216.
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 1:25 بعد از ظهر ] [ فطرس ملک ]
[ ]
به اذن بانوي دوعالم مادر سادات اقامه عزا مي كنيم
گيرم كه خانه خانه ي وحي خدا نبود آتش به بيت ام ابيها روا نبود آن بانويي كه حرمت قرآني اش سزاست در كوچه اش تهاجم اعدا سزا نبود در آستان خانه ي او دود بهر چيست آل رسول تازه مگر در عزا نبود احمد مگر سلام به او بارها نداد زهرا مگر زاهل همين هل اتا نبود پرداخت شد بهاي رسالت عجب چه زود پس بيعت ولاي علي بي بها نبود حالا چه وقت مجلس شوراي رهبر است حيدر مگر خليفه ي دين خدا نبود اي قوم اين همه عجله از براي چيست مولا مگر به غسل رسول خدا نبود در كار خير اين همه راي خلاف چيست حالا كه وقت شبهه و چون و چرا نبود در شهرتان همايش نا مردي از چه روست بازوي دين سزاي غلاف جفا نبود نامردي است ضربه به گل بي هوا زدن آيا هجوم سيلي تان بي هوا نبود؟ حتي صداي سيلي تان تا بقيع رفت اين كار غير زاده ي قوم دغا نبود اين ماجرا حماسه ي زهرا شناسي است كوثر مگر شناسه ي خير النسا نبود [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 3:58 بعد از ظهر ] [ فطرس ملک ]
[ ]
زيد بن علىّ از پدرش امام سجّاد زين العابدين عليه السلام حكايت نمايد: [ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 3:10 بعد از ظهر ] [ فطرس ملک ]
[ ]
اول از همه نام و ياد خدا دوم تبريك سال نو به همه كساني كه به اين وبلاگ سر مي زنن البته من فقط يك مشتري پر و پا قرص دارم كه هميشه وبلاگمو چك ميكنه و شايد تمام بازديدهام هم مختص به اون باشه نه هيچ كس ديگه اينم فرق ما دو تا با بقيه اس ديگه ... حالا براي سال جديد يه مطلب جالبي ديدم كه به نظرم خوب اومد براي اولين پست سال ۹۱ در وبلاگم بذارم شايد تا آخر سالمون برامون بس باشه البته هركس به نحوي بايد از اين موضوع برداشت كنه *** آزمون شاه عباس از مديران و اطرافيان *** نقل است "شاه عباس صفوی" رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد، دستور داد تا در سر قلیانها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده نمایند. میهمانها مشغول کشیدن قلیان شدند! و دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر کرد، اما رجال - از بیم ناراحتی شاه - پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا میدادند! گویی در عمرشان، تنباکویی به آن خوبی نکشیدهاند! شاه رو به آنها کرده و گفت: «سرقلیانها با بهترین تنباکو پر شدهاند، آن را حاکم همدان برایمان فرستاده است« همه از تنباکو و عطر آن تعریف کرده و گفتند: براستی تنباکویی بهتر از این نمیتوان یافت. شاه به رئیس نگهبانان دربار - که پکهای بسیار عمیقی به قلیان میزد- گفت: « تنباکویش چطور است؟ » رئیس نگهبانان گفت:«به سر اعلیحضرت قسم، پنجاه سال است که قلیان میکشم، اما تنباکویی به این عطر و مزه ندیدهام!» شاه با تحقیر به آنها نگاهی کرد و گفت: مرده شویتان ببرد که بخاطر حفظ پست و مقام، حاضرید بجای تنباکو، پِهِن اسب بکشید و بَه بَه و چَه چَه کنید. [ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 9:41 قبل از ظهر ] [ فطرس ملک ]
[ ]
یک روز زین الدین، با هفت هشت نفر از بچه ها، می آمدند خط.
صدای هلی کوپتر می آید.
بعد هم صدای سوتِ راکتش.
بچه ها، به جای این که خیز بروند، ایستاده بوند جلوی زین الدین. اکثرشان ترکش خورده بودند. [ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 3:2 بعد از ظهر ] [ فطرس ملک ]
[ ]
نزديك ظهر محمود ناراحت و نگران آمد پيش من.
گفت: می گن حاجي بروجردي رفته روي مين، سريع برو ببين چه خبر شده!
باريكه اي از خون، از گوشه ی لب بروجردي جاري بود.
آنقدر آرام شهيد شده بود كه فكر كردم خوابيده است.
تا رسيدم مهاباد سراغ كاوه را گرفتم.
گفتند: رفته تو مسجد، همه را جمع كرده و داره دعاي توسل مي خونه.
سريع رفتم توي مسجد.
تا چشمش به من افتاد آمد سراغم.
گفت: چه خبر، حاجي وضعش چطوره؟
آنقدر با تشويش حرف مي زد كه نتوانستم خودم را كنترل كنم و زدم زير گريه.
همين كافي بود تا او بفهمد چه مصيبتي نازل شده.
چنان بي پروا و بلند زد زير گريه كه همه فهميدند چه خبر شده.
آن روز تمام هوش و هواسم به محمود بود. با وجود مجروحيتي كه داشت، مثل يك شخص پدر از دست داده، گريه مي كرد. [ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 8:18 قبل از ظهر ] [ فطرس ملک ]
[ ]
"جوانان عزیز، خدا را شکر کنید که شما را از دوران حاکمیت دین خود بهرمند ساخته
و جوانی شما را در چنین دورانی قرارداده است .
از این سرمایه عظیم یعنی جوانی برای خود سازی علمی و فکری و روحی و جسمی استفاده کنید و مگذارید «حتی یک ساعت» از این بهار زندگی به هدر رود و صرف غفلت و لهو شود. اراده ی خود را تقویت کنید. با قرآن و عبادت و دعا و کتاب انس داشته باشید، ورزش روحی و جسمی را هم فراموش نکنید. و این را به همه ی جوانان خوب و مؤمن بگویید." والّسلام علیکم سیّد علی خامنه ای [ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 9:57 قبل از ظهر ] [ فطرس ملک ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ثامن تم ] [ Weblog Themes By : samentheme] |